پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۸۸۵

با شوخ دیدگان هوس آشنا نیم

چون عقده حباب اسیر هوا نیم

دنبال بیقراری دل سر نهاده ام

چون کاروان ریگ پی رهنما نیم

دارم عقیق صبر به زیر زبان خویش

مانند خضر تشنه آب بقا نیم

دیوانه ام ولیک بغیر از دو زلف یار

دیگر به هیچ سلسله ای آشنا نیم

اصلاح هیچ شمع پریشان نمی کنم

ایمن ز تیغ بازی صبح جزا نیم

دارم چو غنچه دست تصرف در آستین

در بوستان گسسته عنان چون صبا نیم

در آفتابروی قناعت نشسته ام

در جستجوی سایه بال هما نیم

بیطاقتی همان در فریاد می زند

هر چند همچو بوی گل از گل جدا نیم

هر چند آبروی حیاتم به باد رفت

شرمنده غباری ازین آسیا نیم

بیرون ز تنگنای سپهرست سیر من

چون پست فطرتان به زمین آشنا نیم

نقش (امل) ز لوح دل خویش شسته ام

در ششدر تعلق چون بوریا نیم

آب حیات را به خضر باز می دهم

حمال بار منت اهل سخا نیم

با مردم سبک نکنم دست در میان

بی لنگر و سبکسر چون کهربا نیم

صائب حساب زندگی خود نمی کنم

از عمر آن نفس که به یاد خدا نیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۸۸۷چون صبح خنده با جگر چاک می زنیم
  2. غزل شمارهٔ ۵۸۸۸خیزید تا ز عالم صورت سفر کنیم
  3. غزل شمارهٔ ۵۸۸۹در شهر اگر ملول نگردیم چون کنیم؟
  4. غزل شمارهٔ ۵۸۹۰آن همت از کجاست که منزل یکی کنیم
  5. غزل شمارهٔ ۵۸۹۱از خویش می رویم و ترا یاد می کنیم
  6. غزل شمارهٔ ۵۸۹۲ما روی دل به هر کس و ناکس نمی کنیم
  7. غزل شمارهٔ ۵۸۹۳برخیز تا به عالم بی چند و چون رویم
  8. غزل شمارهٔ ۵۸۹۴بی آبرو حیات ابد زهر قاتل است
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.