پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۸۹۱

از خویش می رویم و ترا یاد می کنیم

در کوه قاف صید پریزاد می کنیم

هر قسم بندگی که برآید ز دست ما

نسبت به سرو و سوسن آزاد می کنیم

از اشتیاق بحر چو سیلاب نوبهار

در کوه و دشت ناله و فریاد می کنیم

در شادمانی دل خصم است فتح ما

با خلق در شکست خود امداد می کنیم

از دشمنان دریغ نداریم آب خویش

زهاد را به میکده ارشاد می کنیم

لذت نمانده است در آینده حیات

از عیشهای رفته دلی شاد می کنیم

محسود عالمیم، اگر چه دهان تلخ

شیرین به خون چو تیشه فرهاد می کنیم

چون سایه هما نظر التفات ما

صائب به هر زمین فتد آباد می کنیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۸۹۳برخیز تا به عالم بی چند و چون رویم
  2. غزل شمارهٔ ۵۸۹۴بی آبرو حیات ابد زهر قاتل است
  3. غزل شمارهٔ ۵۸۹۵ما داغ خود به تاج فریدون نمی دهیم
  4. غزل شمارهٔ ۵۸۹۶افزود گرانباری غفلت ز شتابم
  5. غزل شمارهٔ ۵۸۹۷روشن ز فروغ می ناب است حیاتم
  6. غزل شمارهٔ ۵۸۹۸آن حال ندارم که به فکر دگر افتم
  7. غزل شمارهٔ ۵۸۹۹تلخی ز لب لعل تو نشنفتم و رفتم
  8. غزل شمارهٔ ۵۹۰۰پیش از گل رخسار تو افروخته بودم
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.