پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۸۹۸

آن حال ندارم که به فکر دگر افتم

کو قوت پا تا به خیال سفر افتم

من کز جگر شیر بود توشه راهم

تا کی پی این قافله بیجگر افتم؟

پرسند اگر از حاصل سرگشتگی من

برگرد سرش گردم و از پای در افتم

چون نگسلم از خضر، که در راه توکل

هر گه به عصا راه روم پیشتر افتم

چون گل سر پیوند به بیگانه ندارم

در پای برآرنده خود چون ثمر افتم

آن مشت خسم در کف این قلزم خونین

کز جنبش هر موج به دام دگر افتم

صد نامه حسرت کنم ارسال و ز غیرت

شهباز شوم در عقب نامه برافتم

ای ابر مرا رزق جگر سوخته ای کن

مپسند که در دست بخیل گهر افتم

صائب اگر از گوشه عزلت بدر آیم

چون روزی ارباب هنر در بدر افتم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۹۰۰پیش از گل رخسار تو افروخته بودم
  2. غزل شمارهٔ ۵۹۰۱فریاد که از کوتهی بخت ندارم
  3. غزل شمارهٔ ۵۹۰۲آتش به دل از گرمی این مرحله دارم
  4. غزل شمارهٔ ۵۹۰۳وقت است که داغی به دل دام گذارم
  5. غزل شمارهٔ ۵۹۰۴آن قدر ندارم که سزاوار تو باشم
  6. غزل شمارهٔ ۵۹۰۵از تلخ زبانان نشود پست خروشم
  7. غزل شمارهٔ ۵۹۰۶دستی که به جامی نشود رهزن هوشم
  8. غزل شمارهٔ ۵۹۰۷بیخود ز نوای دل دیوانه خویشم
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.