پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۹۰۱

فریاد که از کوتهی بخت ندارم

دستی که ترا تنگ در آغوش فشارم

کو بخت رسایی که در آن صبح بناگوش

دستی به دعا همچو سر زلف برآرم

پروانه بزم تو مرا شمع امید ست

در خلوت خاص تو اگر بار ندارم

این دست نگارین که من از زلف تو دیدم

مشکل که گشاید گره از رشته کارم

در طالع من نیست به گرد تو رسیدن

چون گرد یتیمی است زمین گیر، غبارم

دلکشترم از خال لب و خط بناگوش

در حاشیه بزم تو هر چند که خوارم

بی نیشتر خار، گل از من نتوان چید

چون آبله در پرده غیب است بهارم

از من مطلب جبهه واکرده که پیچید

چون غنچه بهم، تنگی این سبز حصارم

چون بیخبران خام مدانم، که رسیده است

در نقطه آغاز به انجام، شرارم

صد شکر که جز ساده دلی نیست متاعی

چون آینه در دست ازین نقش و نگارم

صائب ز فلک نیست مرا چشم نوازش

چون ماه تمام از دل خویش است مدارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۹۰۳وقت است که داغی به دل دام گذارم
  2. غزل شمارهٔ ۵۹۰۴آن قدر ندارم که سزاوار تو باشم
  3. غزل شمارهٔ ۵۹۰۵از تلخ زبانان نشود پست خروشم
  4. غزل شمارهٔ ۵۹۰۶دستی که به جامی نشود رهزن هوشم
  5. غزل شمارهٔ ۵۹۰۷بیخود ز نوای دل دیوانه خویشم
  6. غزل شمارهٔ ۵۹۰۸تا چند به روزن نرسد نور چراغم؟
  7. غزل شمارهٔ ۵۹۰۹در هر که ترا دیده به حسرت نگرانم
  8. غزل شمارهٔ ۵۹۱۰جان را به دم خنجر قاتل برسانم
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.