پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۹۰۶

دستی که به جامی نشود رهزن هوشم

چون پایه تابوت گران است به دوشم

دستی که به احسان نکند حلقه بگوشم

چون پایه تابوت گران است به دوشم

فریاد من از سوختگیهاست چو آتش

چون باده ز خامی نبود جوش و خروشم

نتوان چو لب جام کشید از لب من حرف

هر چند ز رنگین سخنی رهزن هوشم

با شعله خورشید چه سازد نفس صبح؟

روشنتر ازانم که توان کرد خموشم

در دل شکند شیشه مرا خنده گلها

آواز تو زان دم که رسیده است به گوشم

بر باده سر جوش نباشد نظر من

کز درد توان گرد برآورد ز هوشم

در عالم ایجاد من آن طفل یتیمم

کز شیر به دشنام کند دایه خموشم

چون کعبه، برازندگیم در نظر خلق

زان است که من جامه پوشیده نپوشم

صائب منم آن نغمه را کز دل پر جوش

موقوف بهاران نبود جوش و خروشم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۹۰۸تا چند به روزن نرسد نور چراغم؟
  2. غزل شمارهٔ ۵۹۰۹در هر که ترا دیده به حسرت نگرانم
  3. غزل شمارهٔ ۵۹۱۰جان را به دم خنجر قاتل برسانم
  4. غزل شمارهٔ ۵۹۱۱کو بخت که در میکده با یار نشینم؟
  5. غزل شمارهٔ ۵۹۱۲هر چند ز پیراهن بحرست کلاهم
  6. غزل شمارهٔ ۵۹۱۳تا روی عرقناک ترا دید نگاهم
  7. غزل شمارهٔ ۵۹۱۴از بخت سیه پست نگردید نوایم
  8. غزل شمارهٔ ۵۹۱۵کو می که ز زندان دل تنگ برآیم؟
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.