پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۹۱۵

کو می که ز زندان دل تنگ برآیم؟

چون لاله نفس سوخته زین سنگ برآیم

یک سوخته دل نیست پذیرای شرارم

آخر به چه امید من از سنگ برآیم؟

چون نیست مرا شهپر گلزار رسیدن

از بهر چه من زین قفس تنگ برآیم؟

در روی زمین نیست چو یک چهره روشن

چون آینه بی وجه چه از زنگ برآیم؟

این دایره چون شد تهی از نغمه شناسان

از پرده برای چه به آهنگ برآیم؟

یک سو غم دنیا و دگر سو غم عقبی

با اینهمه غم چون من دلتنگ برآیم؟

کو باده لعلی، که ازین پیکرخاکی

سیراب چو لعل از جگر سنگ برآیم

ای مهر برون آ، که به یک چشم زدن من

چون شبنم ازین دایره رنگ برآیم

بر هیچ دلی نیست گران کوه غم من

با این سبکی من به که همسنگ برآیم؟

در هیچ لباس از تو مرا نیست جدایی

یکرنگ توام گرچه به صد رنگ برآیم

چون رنگ پر و بال شکسته است درین باغ

صائب ز چه از عالم بیرنگ برآیم؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۹۱۷از یار ز ناسازی اغیار گذشتیم
  2. غزل شمارهٔ ۵۹۱۸در پله آغاز ز انجام گذشتیم
  3. غزل شمارهٔ ۵۹۱۹خاکی به لب گور فشاندیم و گذشتیم
  4. غزل شمارهٔ ۵۹۲۰ما دستخوش سبحه و زنار نگشتیم
  5. غزل شمارهٔ ۵۹۲۱کام دل ازان غنچه مستور گرفتیم
  6. غزل شمارهٔ ۵۹۲۲از صبر عنان دل خود کام گرفتیم
  7. غزل شمارهٔ ۵۹۲۳ما چاشنی بوسه ز دشنام گرفتیم
  8. غزل شمارهٔ ۵۹۲۴هرگز به خراش جگری شاد نگردیم
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.