پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۸۹۴

بی آبرو حیات ابد زهر قاتل است

ما آبرو به چشمه حیوان نمی دهیم

هر چند دست ما چو حباب از گهر تهی است

ما این صدف به گوهر غلطان نمی دهیم

از مفلسی کفایت ما چون ده خراب

این بس که باج و خرج به سلطان نمی دهیم

عریان تنی است جامه احرام شوق ما

دامن به دست خار مغیلان نمی دهیم

یوسف به سیم قلب فروشی نه کار ماست

از دست، نقد وقت خود آسان نمی دهیم

باشد سبکتر از همه ایام درد ما

روزی که درد سر به طبیبان نمی دهیم

بی پرده عیبهای خود اظهار می کنیم

فرصت به عیبجویی یاران نمی دهیم

جزو تن گداخته ما نمی شود

از رزق خویش هر چه به مهمان نمی دهیم

در کاروان ما جرس قال و قیل نیست

راه سخن به هرزه درایان نمی دهیم

در بزم اهل حال لب از حرف بسته ایم

جام تهی به باده پرستان نمی دهیم

صائب گهر به سنگ زدن بی بصیرتی است

عرض سخن به مردم نادان نمی دهیم

ما کنج دل به روضه رضوان نمی دهیم

این گوشه را به ملک سلیمان نمی دهیم

خاک مراد ماست دل خاکسار ما

تصدیع آستان بزرگان نمی دهیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۸۹۶افزود گرانباری غفلت ز شتابم
  2. غزل شمارهٔ ۵۸۹۷روشن ز فروغ می ناب است حیاتم
  3. غزل شمارهٔ ۵۸۹۸آن حال ندارم که به فکر دگر افتم
  4. غزل شمارهٔ ۵۸۹۹تلخی ز لب لعل تو نشنفتم و رفتم
  5. غزل شمارهٔ ۵۹۰۰پیش از گل رخسار تو افروخته بودم
  6. غزل شمارهٔ ۵۹۰۱فریاد که از کوتهی بخت ندارم
  7. غزل شمارهٔ ۵۹۰۲آتش به دل از گرمی این مرحله دارم
  8. غزل شمارهٔ ۵۹۰۳وقت است که داغی به دل دام گذارم
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.