پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۷۸۳

از آفتاب رنگ نبازد ستاره ام

دل زنده از محیط برآید شراره ام

خورشید محشرست دل آتشین من

صبح قیامت است گریبان پاره ام

نور نگاه چشم غزالان وحشیم

هم در میان مردم و هم بر کناره ام

آن بیدلم که کشتی طوفان رسیده بود

در طفلی از تپیدن دل گاهواره ام

رطل گران خاک بود نقش پای من

تا از شراب عشق تو مست گذاره ام

تا قامت تو سایه نیفکند بر سرم

روشن نگشت معنی عمر دوباره ام

شد برگ زرد و رنگ نگرداند میوه ام

عمرم تمام گشت و همان نیمکاره ام

چون موج از تردد خاطر درین محیط

صائب یکی شده است میان و کناره ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۷۸۵رنگین شده است بس که ز خونین ترانه‌ام
  2. غزل شمارهٔ ۵۷۸۶تا شد به داغ عشق هم آغوش سینه ام
  3. غزل شمارهٔ ۵۷۸۷هرگز نشد به حرف غرض آشنا لبم
  4. غزل شمارهٔ ۵۷۸۸هر چند از گهر صدف آسا لبالبم
  5. غزل شمارهٔ ۵۷۸۹امشب که داغ بر دل افگار سوختم
  6. غزل شمارهٔ ۵۷۹۰دلتنگ از ملامت اغیار نیستم
  7. غزل شمارهٔ ۵۷۹۱تا همچو لعل، رنگ به رخسار داشتم
  8. غزل شمارهٔ ۵۷۹۲با هرکه روی حرف به جز یار داشتم
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.