پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۷۸۲

سر بر فلک ز همت والا کشیده ام

تسبیح را ز دست ثریا کشیده ام

هرگز نشد که بر سر حرف آورم ترا

من کز دهان غنچه سخن وا کشیده ام

گرکوه بیستون طرف بحث من شده است

در خاک و خون به موی مدارا کشیده ام

نیسان چرا گهر نکند قطره مرا؟

کم محنتی ز تلخی دریا کشیده ام؟

از پا کشند بی ادبان خار را و من

از خار راه او ز ادب پا کشیده ام

از خاکمال حادثه ایمن نبوده ام

چون سایه رخت خویش به هر جا کشیده ام

بارست بر تجرد من تهمت لباس

داغم که پا به دامن صحرا کشیده ام!

صائب دچار نشتر الماس گشته است

بیش از گلیم خویش اگر پا کشیده ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۷۸۴در عین وصل داغ جدایی چو لاله ام
  2. غزل شمارهٔ ۵۷۸۵رنگین شده است بس که ز خونین ترانه‌ام
  3. غزل شمارهٔ ۵۷۸۶تا شد به داغ عشق هم آغوش سینه ام
  4. غزل شمارهٔ ۵۷۸۷هرگز نشد به حرف غرض آشنا لبم
  5. غزل شمارهٔ ۵۷۸۸هر چند از گهر صدف آسا لبالبم
  6. غزل شمارهٔ ۵۷۸۹امشب که داغ بر دل افگار سوختم
  7. غزل شمارهٔ ۵۷۹۰دلتنگ از ملامت اغیار نیستم
  8. غزل شمارهٔ ۵۷۹۱تا همچو لعل، رنگ به رخسار داشتم
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.