پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۷۸۹

امشب که داغ بر دل افگار سوختم

گویا چراغ بر سر بیمار سوختم

جز عشق هر چه بود همه دام راه بود

تسبیح پاره کردم و ز تار سوختم

جنس مرا به تاجر کنعان چه نسبت است؟

صد بار من ز گرمی بازار سوختم

در بزم آفتاب چه حال است ذره را

من در پناه سایه دیوار سوختم

صیقل به داد آینه من نمی رسد

آهی کشیده پرده زنگار سوختم

خورشید تیره روزتر از خون مرده بود

روزی که من ز شعله دیدار سوختم

گرد کدورت از دل من آه بر نداشت

صد حیف ازان نفس که درین کار سوختم

صائب به حرف وصوت نشد فکر من بلند

من چون سپند بر سر این کار سوختم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۷۹۱تا همچو لعل، رنگ به رخسار داشتم
  2. غزل شمارهٔ ۵۷۹۲با هرکه روی حرف به جز یار داشتم
  3. غزل شمارهٔ ۵۷۹۳از دست رفت دامن یاری که داشتم
  4. غزل شمارهٔ ۵۷۹۴چون زلف دست بر کمر یار یافتم
  5. غزل شمارهٔ ۵۷۹۵چشم دلم ستاره فشان بود صبحدم
  6. غزل شمارهٔ ۵۷۹۶امشب به آه سرد ره خواب می‌زدم
  7. غزل شمارهٔ ۵۷۹۷از خاکیان ز صافی طینت جدا شدم
  8. غزل شمارهٔ ۵۷۹۸با صد زبان چو غنچه گل بی زبان شدم
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.