پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۷۹۲

با هرکه روی حرف به جز یار داشتم

آیینه پیش صورت دیوار داشتم

همچون سرو، برگ بر من آزاده بار بود

از بار اگر چه جان سبکبار داشتم

هموار بود وضع جهان در نظر مرا

تا روی خود ز خلق به دیوار داشتم

منظور بود کوری اغیار بدگمان

چشم عنایتی اگر از یار داشتم

هرگز به خواب دیده عاشق نداشته است

نازی که من به دولت بیدار داشتم

از عیب پاک ساخت دل پاک بین مرا

ورنه هزار آینه در کار داشتم

هر چند گوهر سخنم آبدار بود

خون در جگر زناز خریدار داشتم

زلف شکسته داشت سری با شکستگان

ورنه دل شکسته چه در کار داشتم؟

در زلف او نبود دلم برقرار خویش

دلبستگی چو نغمه به هر تار داشتم

صائب به حرف تلخ مرا یاد هم نکرد

امید بیش ازین به لب یار داشتم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۷۹۴چون زلف دست بر کمر یار یافتم
  2. غزل شمارهٔ ۵۷۹۵چشم دلم ستاره فشان بود صبحدم
  3. غزل شمارهٔ ۵۷۹۶امشب به آه سرد ره خواب می‌زدم
  4. غزل شمارهٔ ۵۷۹۷از خاکیان ز صافی طینت جدا شدم
  5. غزل شمارهٔ ۵۷۹۸با صد زبان چو غنچه گل بی زبان شدم
  6. غزل شمارهٔ ۵۷۹۹بی خواست بس که بار دل گلستان شدم
  7. غزل شمارهٔ ۵۸۰۰عمری چو گرد در قدم کاروان شدم
  8. غزل شمارهٔ ۵۸۰۱موی میان نبود که من همچو مو شدم
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.