پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۷۹۹

بی خواست بس که بار دل گلستان شدم

بی اعتبار در نظر باغبان شدم

نانم همان به خون شفق غوطه می زند

چون صبح اگرچه پیر درین آستان شدم

از سنگ خاره می گذرد تیر آه من

از بار درد اگرچه دو تا چون کمان شدم

تا کی چو سرو دست توان داشت در بغل؟

از بی بری به خار گلشن گران شدم

گرد ملال و زنگ الم بود حاصلم

از سینه گرچه آینه دار جهان شدم

تنگ شکر شد از سخنم گوش روزگار

هر چند چون دهان ز نظرها نهان شدم

نگرفت هیچ کس به ثمر دست من چو سرو

چندان که ایستاده درین بوستان شدم

اول ز رشک محرمیم سرمه داغ بود

چون خواب رفته رفته به چشمش گران شدم

نتوان شکست خاطر بلبل برای گل

با دست و دامن تهی از بوستان شدم

فیض شراب کهنه مرا کرد نوجوان

دل زنده از توجه پیر مغان شدم

رنگ من از شکستگی آن رو فتاده است

شرمنده توجه باد خزان شدم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۸۰۱موی میان نبود که من همچو مو شدم
  2. غزل شمارهٔ ۵۸۰۲خط تو ریشه در رگ جان می دواندم
  3. غزل شمارهٔ ۵۸۰۳با درد خشک ساخته ام، از دوا ترم
  4. غزل شمارهٔ ۵۸۰۴تا چند خون زرشک تماشاییان خورم؟
  5. غزل شمارهٔ ۵۸۰۵همت بلند نام شد از طبع سرکشم
  6. غزل شمارهٔ ۵۸۰۶چشمی به گریه تر نشد از دود آتشم
  7. غزل شمارهٔ ۵۸۰۷از شرم عشق بود مرا در نقاب چشم
  8. غزل شمارهٔ ۵۸۰۸از گوهر سرشک بود آب و تاب چشم
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.