پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۷۹۵

چشم دلم ستاره فشان بود صبحدم

هر گوشه بحر فیض روان بود صبحدم

می زد دم از بهشت برین کنج خلوتم

طاوس قدس بال فشان بود صبحدم

دل دامن از غبار عناصر فشانده بود

جولان من برون ز مکان بود صبحدم

اشکم ز رازهای نهان پرده می گشود

حیرت اگر چه بند زبان بود صبحدم

زلف امید داعیه سرکشی نداشت

طول امل گسسته عنان بود صبحدم

معمور گشته بود دماغم ز بوی یار

بوی گلم به مغز گران بود صبحدم

شاخ گلی که دیده شبنم ندیده بود

در پیش دیده جلوه کنان بود صبحدم

از خون دیده ام شفقی بود روی چرخ

خورشید اگر چه مهر دهان بود صبحدم

دل در برم چو برگ خزان دیده می تپید

در عین نوبهار، خزان بود صبحدم

نوری که پرده سوز نظر بود در نقاب

مانند آفتاب عیان بود صبحدم

تسبیحم از کشاکش غیرت گسسته بود

دستم به زیر رطل گران بود صبحدم

عیسی گرفته بود ز لب مهر خامشی

شربت مرا ز شیره جان بود صبحدم

در انتظار جلوه خورشید، شبنمم

با چشم خون فشان نگران بود صبحدم

می گشت هر سخن که به گرد زبان کلک

باریکتر ز موی میان بود صبحدم

صائب خدا نصیب همه دوستان کند

من شرح چون دهم که چسان بود صبحدم؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۷۹۷از خاکیان ز صافی طینت جدا شدم
  2. غزل شمارهٔ ۵۷۹۸با صد زبان چو غنچه گل بی زبان شدم
  3. غزل شمارهٔ ۵۷۹۹بی خواست بس که بار دل گلستان شدم
  4. غزل شمارهٔ ۵۸۰۰عمری چو گرد در قدم کاروان شدم
  5. غزل شمارهٔ ۵۸۰۱موی میان نبود که من همچو مو شدم
  6. غزل شمارهٔ ۵۸۰۲خط تو ریشه در رگ جان می دواندم
  7. غزل شمارهٔ ۵۸۰۳با درد خشک ساخته ام، از دوا ترم
  8. غزل شمارهٔ ۵۸۰۴تا چند خون زرشک تماشاییان خورم؟
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.