پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۷۹۰

دلتنگ از ملامت اغیار نیستم

چون گل ، گرفته در بغل خار نیستم

در زهر روی پوش خطر بیشتر بود

امن از خط نرسته دلدار نیستم

از طوق بندگی نکشم سر به سیم قلب

یوسف صفت گران به خریدار نیستم

وضع جهان ز نقطه دل دیده ام تمام

محتاج سیر و دور چو پرگار نیستم

صبح قیامت از سر هر مو علم کشید

از خویشتن هنوز خبردار نیستم

ز آزادگی بریده ام از خویش عمرهاست

در پیش خود چو سرو گرفتار نیستم

از سایه هما نشود خواب من گران

مست از غرور دولت بیدار نیستم

روشن به نور شمسه عقل است مغز من

آتش پرست طره زر تار نیستم

دیوانه ام که بر سر من جنگ می شود

جنس کساد کوچه و بازار نیستم

صائب ز خود غبار گرانی فشانده ام

چون بوی گل به هیچ دلی بار نیستم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۷۹۲با هرکه روی حرف به جز یار داشتم
  2. غزل شمارهٔ ۵۷۹۳از دست رفت دامن یاری که داشتم
  3. غزل شمارهٔ ۵۷۹۴چون زلف دست بر کمر یار یافتم
  4. غزل شمارهٔ ۵۷۹۵چشم دلم ستاره فشان بود صبحدم
  5. غزل شمارهٔ ۵۷۹۶امشب به آه سرد ره خواب می‌زدم
  6. غزل شمارهٔ ۵۷۹۷از خاکیان ز صافی طینت جدا شدم
  7. غزل شمارهٔ ۵۷۹۸با صد زبان چو غنچه گل بی زبان شدم
  8. غزل شمارهٔ ۵۷۹۹بی خواست بس که بار دل گلستان شدم
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.