پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۷۸۷

هرگز نشد به حرف غرض آشنا لبم

آسوده است از دل بی مدعا لبم

هر چند چو صدف ز گهر سینه ام پرست

نتوان به تیغ ساختن از هم جدا لبم

آه مرا به رشته گوهر غلط کنند

از دل ز بس که آبله چیده است تا لبم

منت خدای را که یکی بود حرف من

هر چند شد به عالم صورت دو تا لبم

تبخاله ها به ناله درآیند چون جرس

از درد چون شود به فغان آشنا لبم

چون گل مگر ز زخم سراپا دهن شوم

کی می کند به حرف شکایت وفا لبم؟

چون اهل دل گشاد من از حرف حق بود

آن غنچه نیستم که گشاید هوا لبم

دایم ز گریه گرچه مرا چشم و دل پرست

از ناله همچو کاسه خالی لبا لبم

از بس ز لب گشودن بیجا گزیده شد

لرزد به خود ز گفتن حرف بجا لبم

این چاشنی که قسمت من شد زخامشی

مشکل که بعد ازین شود از هم جدا لبم

رنگ شکسته کم ز زبان شکسته نیست

از ضعف، حال من نکند گر ادا لبم

گر خون شود ز تنگدلیها، نمی برد

چون غنچه التجا به نسیم صبا لبم

جان می دهد ترانه من اهل عشق را

صائب به لعل یار رسیده است تا لبم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۷۸۹امشب که داغ بر دل افگار سوختم
  2. غزل شمارهٔ ۵۷۹۰دلتنگ از ملامت اغیار نیستم
  3. غزل شمارهٔ ۵۷۹۱تا همچو لعل، رنگ به رخسار داشتم
  4. غزل شمارهٔ ۵۷۹۲با هرکه روی حرف به جز یار داشتم
  5. غزل شمارهٔ ۵۷۹۳از دست رفت دامن یاری که داشتم
  6. غزل شمارهٔ ۵۷۹۴چون زلف دست بر کمر یار یافتم
  7. غزل شمارهٔ ۵۷۹۵چشم دلم ستاره فشان بود صبحدم
  8. غزل شمارهٔ ۵۷۹۶امشب به آه سرد ره خواب می‌زدم
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.