پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۷۶۳

پیام دوست ز باد بهار می‌شنوم

ز چاک سینه گل بوی یار می‌شنوم

جنون من چه عجب گر یکی هزار شود؟

که وصف گل ز زبان هزار می‌شنوم

هزار نکته سربسته بی‌میانجی حرف

ز غنچه دهن تنگ یار می‌شنوم

از آن ز سیر چمن می‌برم ز خود پیوند

که ذکر اره ز هر شاخسار می‌شنوم

چه آتش است که در مغز خاک افتاده است؟

که العطش ز لب جویبار می‌شنوم

مرا چو تیشه فرهاد می‌خراشد دل

صدای کبک اگر از کوهسار می‌شنوم

شکایتی است که مردم ز یکدگر دارند

حکایتی که درین روزگار می‌شنوم

گذشت از دل گرم که خط مشکینت؟

که بوی سوختگی زان غبار می‌شنوم

مباد نقش کسی بدنشین شود یارب

میان به حرم و طعن کنار می‌شنوم

به گوش، پنبه سیماب می‌نهم صائب

زهر که حرف دل بی‌قرار می‌شنوم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۷۶۵نه می به جام و نه گل در کنار می‌خواهم
  2. غزل شمارهٔ ۵۷۶۶کجاست باده که ناموس را به آب دهم
  3. غزل شمارهٔ ۵۷۶۷به مهر داغ رسیده است جمله اعضایم
  4. غزل شمارهٔ ۵۷۶۸به اشک درد دل خود نوشته سر دادیم
  5. غزل شمارهٔ ۵۷۶۹به دوست پی زدل خونچکان خود بردیم
  6. غزل شمارهٔ ۵۷۷۰ز میوه گرچه درین بوستان سبکباریم
  7. غزل شمارهٔ ۵۷۷۱چو گل به ظاهر اگر خنده در دهان داریم
  8. غزل شمارهٔ ۵۷۷۲عنان گسسته تر از سیل در بیابانیم
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.