پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۷۶۷

به مهر داغ رسیده است جمله اعضایم

ز پای تا به سر خویش چشم بینایم

چه لازم است چو مجنون شوم بیابان گرد؟

که از غبار دل خود بس است صحرایم

نمی شود نشود داغ لاله ها ناسور

که دشت کان نمک شد ز شور سودایم

بغیر خانه زنجیر ازین جهان خراب

به هیچ خانه دیگر نمی رود پایم

مرا به غیرت همکار احتیاجی نست

ز ذوق کار مهیاست کار فرمایم

به سنگ رفته فرو پای من ز دل سختی

نمی برد سخن سرد ناصح از جایم

مرا ز قرب گرانان همین کفایت بس

که کوه قاف سبک شد به دل چو عنقایم

به نرخ خاک ز من مشتری نمی گیرد

ز بس که گرد کسادی گرفته کالایم

نهان چگونه کنم راز عشق را صائب؟

که همچو نامه واکرده است سیمایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۷۶۹به دوست پی زدل خونچکان خود بردیم
  2. غزل شمارهٔ ۵۷۷۰ز میوه گرچه درین بوستان سبکباریم
  3. غزل شمارهٔ ۵۷۷۱چو گل به ظاهر اگر خنده در دهان داریم
  4. غزل شمارهٔ ۵۷۷۲عنان گسسته تر از سیل در بیابانیم
  5. غزل شمارهٔ ۵۷۷۳به جای باده اگر در پیاله آب کنیم
  6. غزل شمارهٔ ۵۷۷۴ز بحر کسب هوا چند چون حباب کنیم؟
  7. غزل شمارهٔ ۵۷۷۵ز بوستان تو عشق بلند می گویم
  8. غزل شمارهٔ ۵۷۷۶چو خامه نیست ز من هر سخن که می گویم
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.