پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۷۶۹

به دوست پی زدل خونچکان خود بردیم

به کعبه راه هم از آستان خود بردیم

ز ما دعا برسانید رهنمایان را

که ما ز راه دگر کاروان خود بردیم

نیافتیم درین روزگار اهل دلی

سری به جیب دل خونچکان خود بردیم

ز دوستان گرانجان درین دو روزه حیات

چه بارها که به این نیم جان خود بردیم

زبان دعوی بلبل دراز چون نشود؟

که ما به کام خموشی زبان خود بردیم

خزف به نرخ گهر می رود به کار امروز

که ما به خانه متاع دکان خود بردیم

ز نقد عمر، به کف مانده زنگ افسوسی

کنون که راه به سود و وزیان خود بردیم

ز ظلمت شب اندوه، ره برون صائب

به نور آه ثریا فشان خود بردیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۷۷۱چو گل به ظاهر اگر خنده در دهان داریم
  2. غزل شمارهٔ ۵۷۷۲عنان گسسته تر از سیل در بیابانیم
  3. غزل شمارهٔ ۵۷۷۳به جای باده اگر در پیاله آب کنیم
  4. غزل شمارهٔ ۵۷۷۴ز بحر کسب هوا چند چون حباب کنیم؟
  5. غزل شمارهٔ ۵۷۷۵ز بوستان تو عشق بلند می گویم
  6. غزل شمارهٔ ۵۷۷۶چو خامه نیست ز من هر سخن که می گویم
  7. غزل شمارهٔ ۵۷۷۷جنون کجاست که دستی به کار بگشاییم
  8. غزل شمارهٔ ۵۷۷۸از سردی جهان لب گفتار بسته ام
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.