پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۷۷۱

چو گل به ظاهر اگر خنده در دهان داریم

به دیده خار ز اندیشه خزان داریم

جگر شکاف محیط است چون عصای کلیم

ز آه تیر خدنگی که در کمان داریم

شکسته رنگی ما نامه ای است واکرده

چگونه درد دل خویش را نهان داریم؟

همان به بال و پر خود چو تیر می لرزیم

اگر چه قوت پرواز از کمان داریم

بری ز پرورش ما نخورد در همه عمر

چو سرو و بید خجالت ز باغبان داریم

اگر چه بی ثمر افتاده ایم خوش وقتیم

که همچو سرو دل جمعی از خزان داریم

ز اعتبارشود بیش خاکساری ما

که ما به صدر همان جا در آستان داریم

ازان جو شمع ز ما روشن است محفلها

که هر چه در دل ما هست بر زبان داریم

عجب که محو شود یاد ما ز خاطرها

چو صبح حق نفس بر جهانیان داریم

فغان ز داغ غریبی برشته تر گردد

علاقه ما به قفس بیش از آشیان داریم

سگ در تو ز رزق هماست مستغنی

و گرنه ما هم یک مشت استخوان داریم

همین ز گرد یتیمی است چون گهر صائب

کناره ای که درین بحر بیکران داریم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۷۷۳به جای باده اگر در پیاله آب کنیم
  2. غزل شمارهٔ ۵۷۷۴ز بحر کسب هوا چند چون حباب کنیم؟
  3. غزل شمارهٔ ۵۷۷۵ز بوستان تو عشق بلند می گویم
  4. غزل شمارهٔ ۵۷۷۶چو خامه نیست ز من هر سخن که می گویم
  5. غزل شمارهٔ ۵۷۷۷جنون کجاست که دستی به کار بگشاییم
  6. غزل شمارهٔ ۵۷۷۸از سردی جهان لب گفتار بسته ام
  7. غزل شمارهٔ ۵۷۷۹زین نه صدف به روشنی دل گذشته ام
  8. غزل شمارهٔ ۵۷۸۰روی سخن ز آینه‌رویان ندیده‌ام
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.