پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۷۶۱

درین جهان نشود حال آن جهان معلوم

که مغز را نتوان کرد از استخوان معلوم

که دیده حاشیه باشد ز متن مشکلتر؟

نشد ز سبزه خط راز آن دهان معلوم

عیار ناز ترا اهل عشق می دانند

که بی کشش نشود زور هر کمان معلوم

اگر چه معنی نازک شود برهنه زلفظ

مرا نشد ز کمر هیچ ازان میان معلوم

ز شوق من چه تواند زبان خامه نوشت؟

ضمیر لال نگردد به ترجمان معلوم

توان ز سختی ایام صبر هر کس یافت

عیار زر شود از سنگ امتحان معلوم

جنون من به خط سبز گلرخان بسته است

که در بهار شود شور بلبلان معلوم

ز حسن عاقبت آغاز را توان دریافت

که هست تیر کج و راست در نشان معلوم

ز اشک راز دل بیقرار من شد فاش

که از ستاره شود سیر آسمان معلوم

بلندی سخن دلپذیر ما صائب

ز گرد سرمه نگردد در اصفهان معلوم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۷۶۳پیام دوست ز باد بهار می‌شنوم
  2. غزل شمارهٔ ۵۷۶۴شدند جمع دل و زلف از آشنایی هم
  3. غزل شمارهٔ ۵۷۶۵نه می به جام و نه گل در کنار می‌خواهم
  4. غزل شمارهٔ ۵۷۶۶کجاست باده که ناموس را به آب دهم
  5. غزل شمارهٔ ۵۷۶۷به مهر داغ رسیده است جمله اعضایم
  6. غزل شمارهٔ ۵۷۶۸به اشک درد دل خود نوشته سر دادیم
  7. غزل شمارهٔ ۵۷۶۹به دوست پی زدل خونچکان خود بردیم
  8. غزل شمارهٔ ۵۷۷۰ز میوه گرچه درین بوستان سبکباریم
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.