پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۸۱۸

چون غنچه ز جمعیت دل انجمنی ساز

برگ طرب خویش ز رنگین سخنی ساز

هنگامه صحبت شود از سوختگان گرم

از داغ به گرد دل خود انجمنی ساز

تادامن پیراهن یوسف به کف آری

یک چند چو یعقوب به بیت الحزنی ساز

کمتر ز حبابی نتوان بود درین بحر

ازدیده پوشیده خود پیرهنی ساز

چون کرم بریشم نظر ازمرگ مپوشان

در زندگی از پیرهن خود کفنی ساز

در پرده غیب است فتوحات نهفته

چون خال سیه چشم به کنج دهنی ساز

از جسم مکن بستر و بالین فراغت

زین پنبه چو حلاج مهیا رسنی ساز

تا از تو رسد سنگ ملامت به نوایی

ازشیشه به هنگامه اطفال تنی ساز

ای قاصد اگر نامه ز دلدار نیاری

از بهر تسلی ز زبانش سخنی ساز

نقصان نکند هرکه زرخویش به زر داد

نقد دل و جان صرف بت سیم تنی ساز

ای بلبل بیدرد چه موقوف بهاری؟

ازبال و پر خویش چو طوطی چمنی ساز

صائب به عقیق دگران چشم مکن سرخ

از پاره دل، دامن خود رایمنی ساز

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۸۲۰لب ساقی شکربارست امروز
  2. غزل شمارهٔ ۴۸۲۱به مژگان اشک پاشیدن میاموز
  3. غزل شمارهٔ ۴۸۲۲ای چشم تو پرده دار اعجاز
  4. غزل شمارهٔ ۴۸۲۳خضر راه حقیقت است مجاز
  5. غزل شمارهٔ ۴۸۲۴روز روشن را شب تارست پنهان در لباس
  6. غزل شمارهٔ ۴۸۲۵درد پیری را جوانی می کند درمان و بس
  7. غزل شمارهٔ ۴۸۲۶می کنم سیرگل از چاک گریبان قفس
  8. غزل شمارهٔ ۴۸۲۷شربت بیماری دل تیغ سیراب است و بس
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.