پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۸۲۷

شربت بیماری دل تیغ سیراب است و بس

صندلی درد سر ویرانه سیلاب است و بس

گم مکن ره، خضر اگر تیری به تاریکی فکند

چشمه حیوان دم شمشیر سیراب است و بس

مجلس اهل ریا چون بوریا افسرده است

آن که دارد آتشی در سینه محراب است و بس

تا گریبان مردم عالم به خون آلوده اند

پاکدامانی که می بینیم قصاب است و بس

ای که می پرسی که در ملک محبت باب چیست

اشک گرم و چهره خونین همین باب است و بس

تیره روزان را خبر از گردش سیاره نیست

بشکند چون رنگ بر رخسار، مهتاب است و بس

نیست صائب زاهدان خشک را نور شعور

مشرق روشن ضمیران عالم آب است و بس

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۸۲۹دوزخ ارباب معنی صحبت قال است و بس
  2. غزل شمارهٔ ۴۸۳۰از دل آگاه در عالم همین نام است و بس
  3. غزل شمارهٔ ۴۸۳۱میوه باغ امیدم داغ حرمان است و بس
  4. غزل شمارهٔ ۴۸۳۲پامنه بیرون ز حدِِّ خود کمال این است و بس
  5. غزل شمارهٔ ۴۸۳۳یارب این جانهای غربت دیده را فریاد رس
  6. غزل شمارهٔ ۴۸۳۴شرح دشت دلگشای عشق را از ما مپرس
  7. غزل شمارهٔ ۴۸۳۵هیچ کار از ما نمی آید ز کار ما مپرس
  8. غزل شمارهٔ ۴۸۳۶سر گرانیهای او را از من حیران مپرس
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.