پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۸۳۰

از دل آگاه در عالم همین نام است و بس

چشم بیداری که دیدم حلقه دام است وبس

رو به هر خاری که کردم خانه صیادبود

هر کف خاکی که دیدم پرده دام است وبس

چشم اگر پوشیده باشد دل نمی گردد سیاه

بیشتر تاریکی این خانه از جام است وبس

سیرنرگس زار چشم لاله رویان کرده ام

پرده شرم وحیادر چشم بادام است وبس

نام شاهان ازبنای خیر می گردد بلند

حاصل جم از جهان آوازه جام است وبس

سرنوشت برگ برگ این چمن را خوانده ام

حاصل نخل تمنا میوه خام است وبس

پی به کنه خویش نتوان برد بی ترک خودی

راه این ویرانه در بسته از بام است وبس

در گرفتاری بود جمعیت خاطر مرا

رشته شیرازه بال و پرم دام است وبس

از سر مژگان نگاه حسرت مانگذرد

عمربال افشانی ما تالب بام است وبس

از توکل در حنا مگذار دست سعی را

قفل روزی گر کلیدی دارد ابرام است وبس

هرکه را دیدم صائب پخته می گوید سخن

در میان اهل معنی فکر ما خام است وبس

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۸۳۲پامنه بیرون ز حدِِّ خود کمال این است و بس
  2. غزل شمارهٔ ۴۸۳۳یارب این جانهای غربت دیده را فریاد رس
  3. غزل شمارهٔ ۴۸۳۴شرح دشت دلگشای عشق را از ما مپرس
  4. غزل شمارهٔ ۴۸۳۵هیچ کار از ما نمی آید ز کار ما مپرس
  5. غزل شمارهٔ ۴۸۳۶سر گرانیهای او را از من حیران مپرس
  6. غزل شمارهٔ ۴۸۳۷حرف آن حسن بسامان از من مجنون مپرس
  7. غزل شمارهٔ ۴۸۳۸در جنون فکر سرو سامان ندارد هیچ کس
  8. غزل شمارهٔ ۴۸۳۹نیست ما را شکوه ای از تنگی جا در قفس
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.