پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۸۳۱

میوه باغ امیدم داغ حرمان است و بس

یار دلسوزی که می‌بینم نمکدان است و بس

پشت و روی این ورق را بارها گردیده‌ام

عالم از جهان مرکب یک شبستان است و بس

نور شرم از دیده خوبان بازاری مجوی

این جواهر سرمه در چشم غزالان است و بس

سنگ را یاقوت می‌سازم به صد خون جگر

روزیم چون آفتاب از چرخ یک نان است و بس

آن که گاهی عقده‌ای وامی‌کند از کار من

در بیابان طلب خار مغیلان است و بس

می‌کشد هرکس که در قید لباس آرد مرا

حلقه فتراک من طوق گریبان است وبس

چون نگردم گرد سرتاپای او چون گردباد؟

پاکدامانی که می‌بینم بیابان است و بس

دل نیازردن اگر شرط مسلمانی بود

می‌توان گفتن همین هندو مسلمان است و بس

چشم عبرت باز کن صائب ز شبنم پندگیر

حاصل قرب نکویان چشم گریان است و بس

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۸۳۳یارب این جانهای غربت دیده را فریاد رس
  2. غزل شمارهٔ ۴۸۳۴شرح دشت دلگشای عشق را از ما مپرس
  3. غزل شمارهٔ ۴۸۳۵هیچ کار از ما نمی آید ز کار ما مپرس
  4. غزل شمارهٔ ۴۸۳۶سر گرانیهای او را از من حیران مپرس
  5. غزل شمارهٔ ۴۸۳۷حرف آن حسن بسامان از من مجنون مپرس
  6. غزل شمارهٔ ۴۸۳۸در جنون فکر سرو سامان ندارد هیچ کس
  7. غزل شمارهٔ ۴۸۳۹نیست ما را شکوه ای از تنگی جا در قفس
  8. غزل شمارهٔ ۴۸۴۰دامگاه تازه ای پرواز را منظور بود
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.