پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۴۹۹

دامن دشت عدم گیاه ندارد

وای بر آن کس که زاد راه ندارد

راز دل عاشقان ز سینه عیان است

عرصه محشر گریزگاه ندارد

بیخبرست از بهار عالم بالا

باغ وجودی که سرو آه ندارد

روشنی سینه ها ز روزن داغ است

تیره بود هر شبی که ماه ندارد

هر سر موی تو تیغ ملک گشایی است

هیچ شهی این چنین سپاه ندارد

در دل خرسند آه سردنباشد

بادخزان در بهشت راه ندارد

سیر نشد تشنه ای ازان لب نوخط

آب حیات این دل سیاه ندارد

اشک مرا چون صدف دلی نپذیرفت

وای به ابری که خانه خواه ندارد

رنگ برون می زند ز شیشه صافی

چرخ عنان مرا نگاه ندارد

هر که برآید ز سردسیر تعین

فکر لباس وغم کلاه ندارد

تا نشوی آشنای عالم مشرب

قصر وجود تو پیشگاه ندارد

عذر پسندیده است لیک ز نادان

جرم خردمند عذر خواه ندارد

در نظر اعتبار عشق عزیزست

صائب اگر قدر خاک راه ندارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۵۰۱عشق مقید به خط وخال نگردد
  2. غزل شمارهٔ ۴۵۰۲غنچه مستور از نقاب برآمد
  3. غزل شمارهٔ ۴۵۰۳از کمرش کام دل چگونه برآید
  4. غزل شمارهٔ ۴۵۰۴چون مه روی تو از حجاب برآید
  5. غزل شمارهٔ ۴۵۰۵فتنه چشم تو چون ز خواب برآید
  6. غزل شمارهٔ ۴۵۰۶سری را که سودا ز سامان برآرد
  7. غزل شمارهٔ ۴۵۰۷دل صاف پروای محشر ندارد
  8. غزل شمارهٔ ۴۵۰۸چرا با دل من صفایی ندارد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.