پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۴۳۸

بیخواست ز دل ناله جانکاه برآید

بی دلو ورسن یوسف ازین چاه برآید

از دیده وران میکندش قطره شبنم

هر غنچه که از پوست سحرگاه برآید

آن روز مرا مزرع امید شود سبز

کز دانه خال تو ز خط آه برآید

در دایره هاله شود ماه زمین گیر

چون حسن تمام تو ز خرگاه برآید

زنگار محابا نکند از دم شمشیر

چون با خط سبز آن رخ چون ماه برآید

دستی که فشاندم ز بلندی به دو عالم

ترسم که ز دامان تو کوتاه برآید

از راست روان زخم زبان طرف نبندد

پامال شود سبزه چو از راه برآید

صد حرف نفهمیده کند بیخبر انشا

تا یک سخن از خاطر آگاه برآید

در صحبت اشراق خموش است زبانها

رحم است به شمعی که شب ماه برآید

باهمت ناقص به فلک بر نتوان شد

کی دانه ز خرمن به پرکاه برآید

جایی که عزیزان به زر قلب گرانند

یوسف چه فتاده است که از چاه برآید

از غیرت رنگینی افکار تو صائب

صد آه یمن را ز جگر گاه برآید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۴۴۰هویی که مرا از دل دیوانه برآید
  2. غزل شمارهٔ ۴۴۴۱خورشید اگر از چشم کسان آب گشاید
  3. غزل شمارهٔ ۴۴۴۲مشکل که دل از ناله و فریاد گشاید
  4. غزل شمارهٔ ۴۴۴۳از سیر چمن کی دل افگار گشاید
  5. غزل شمارهٔ ۴۴۴۴با تنگدلی از لب خندان چه گشاید
  6. غزل شمارهٔ ۴۴۴۵یک شعله شوخ است که دیدار نماید
  7. غزل شمارهٔ ۴۴۴۶غفلت چه اثر در دل هشیارنماید
  8. غزل شمارهٔ ۴۴۴۷با روی تو خورشید درخشان چه نماید
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.