پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۴۴۵

یک شعله شوخ است که دیدار نماید

گاه از شجر طور وگه از دار نماید

گاهی چو تبسم ز لب غنچه بخندد

گاهی چو خلش از مژه خار نماید

سر حلقه تسبیح شود گه چو موذن

چون تاب گه از رشته زنارنماید

توفیق کلاه نمدفقر نیابد

هر کس که به ما طره دستار نماید

تا یافته بلبل که در آن بزم رهم نیست

گل را به من از دور به منقار نماید

شد دست ودل مشتریان در پی یوسف

گوهر چه درین سردی بازارنماید

طوطی بچشانم به تو شیرین سخنی را

گر رو به من آن باعث گفتار نماید

عیاری زلف است پریشانی ظاهر

پر کاری چشم است که بیمارنماید

صائب سخن تازه من آب حیات است

کی روی به هر تشنه دیدارنماید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۴۴۷با روی تو خورشید درخشان چه نماید
  2. غزل شمارهٔ ۴۴۴۸با روی تو صبر از دل بیتاب نیاید
  3. غزل شمارهٔ ۴۴۴۹صحبت به حریفان سیه کار مدارید
  4. غزل شمارهٔ ۴۴۵۰از قید فلک برزده دامن بگریزید
  5. غزل شمارهٔ ۴۴۵۱فارغ بود از افسر زرین سر خورشید
  6. غزل شمارهٔ ۴۴۵۲طوفان گل و جوش بهارست ببینید
  7. غزل شمارهٔ ۴۴۵۳خشت از سرخم پنبه ز مینا بربایید
  8. غزل شمارهٔ ۴۴۵۴خال از دمیدن خط بی انتظارم گردد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.