پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۴۵۱

فارغ بود از افسر زرین سر خورشید

کز شعشعه خویش بود افسر خورشید

از وصل تسلی نشود عاشق صادق

خمیازه صبح است گل ساغر خورشید

بی سکه شود در همه روی زمین خرج

از بس که تمام است عیار زر خورشید

خورشید جهانتاب شود با تو برابر

در خوبی اگر ماه شود همسر خورشید

تا شد دل ما درین باغ چو شبنم

پرواز نمودیم به بال وپر خورشید

در سوختگی چون ندهم تن که برآمد

از توده خاکستر شب اخگر خورشید

روشن گهران را بود از خون جگر رزق

هست از شفق خویش می احمر خورشید

هر کس که کند صاف به آفاق دل خویش

چون صبح نهد لب به لب ساغر خورشید

شد گرچه سیه آینه ما چودل شب

خود را نرساندیم به روشنگر خورشید

افسوس که چون شبنم گل آب ندادیم

چشمی ز تماشای رخ عنبر خورشید

تا بسته ام از خاک نهادی به زمین نقش

چون سایه کنم سیر به بال وپر خورشید

صائب نشد از خوردن خون غمزه او سیر

سیراب ز شبنم نشود خنجر خورشید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۴۵۳خشت از سرخم پنبه ز مینا بربایید
  2. غزل شمارهٔ ۴۴۵۴خال از دمیدن خط بی انتظارم گردد
  3. غزل شمارهٔ ۴۴۵۵شب زنده دار را دل روشن چو ماه گردد
  4. غزل شمارهٔ ۴۴۵۶خط سیه مبادا زان خال سربرآرد
  5. غزل شمارهٔ ۴۴۵۷شرم وحجاب مارا در پیچ وتاب دارد
  6. غزل شمارهٔ ۴۴۵۸از حلقه های زنجیر سودا چه باک دارد
  7. غزل شمارهٔ ۴۴۵۹پروای خط مشکین آن دلرباندارد
  8. غزل شمارهٔ ۴۴۶۰پروای شکوه من آن سیمتن ندارد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.