پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۴۶۰

پروای شکوه من آن سیمتن ندارد

دردش مباد هر چند درد سخن ندارد

ناسازگاریی هست در خوی گلعذاران

کو یوسفی که گرگی در پیرهن ندارد

هرکس فتد تهی چشم در فکر دیگران نیست

پروای تشنه جانان چاه دفن ندارد

از نارسایی جودسایل برآورد دست

چاهی که می رسد دست دلو ورسن ندارد

چون شمع سرگرانان در زیر پا نبینند

پای چراغ نوری در انجمن ندارد

از زندگی به تنگند دایم سیاه روزان

ذوقی چراغ ماتم از زیستن ندارد

ناجنس کی تواند ما را به حرف آورد

با آبگینه طوطی روی سخن ندارد

عارف ز جرم مردم در پرده حجاب است

یوسف ز شرم اخوان روی وطن ندارد

باشند زردرویان صائب به پرده محتاج

هر کس شهید گردد فکر کفن ندارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۴۶۲دل را به زلف پرچین تسخیر می توان کرد
  2. غزل شمارهٔ ۴۴۶۳هر چند ره در آن زلف پیدا نمی توان کرد
  3. غزل شمارهٔ ۴۴۶۴خالت ز خط مشکین دست دگر برآورد
  4. غزل شمارهٔ ۴۴۶۵خوش آن که خواب راحت برخودحرام سازد
  5. غزل شمارهٔ ۴۴۶۶از ترک گفتگو دل با معنی آشنا شد
  6. غزل شمارهٔ ۴۴۶۷از حلقه‌های آن زلف، دل صاحبِ نظر شد
  7. غزل شمارهٔ ۴۴۶۸در زلف ناامیدی روی امید باشد
  8. غزل شمارهٔ ۴۴۶۹چون آفتاب هر کس روشن ضمیر باشد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.