پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۴۶۹

چون آفتاب هر کس روشن ضمیر باشد

ذرات عالم اورا فرمان پذیرباشد

نقش مرادعالم در خانه اش زند موج

آن را که بالش از خشت فرش از حصیرباشد

دشمن مطیع گردد چون نفس شد مسخر

مارست تازیانه مرکب چو شیرباشد

فقرست و تنگدستی سرمایه شجاعت

از آدمی گریزد شیری که سیر باشد

از دشمن ملایم زنهار برحذر باش

چون سگ خموش افتادناگاه گیرباشد

ازطبع سرکه تندی بیرون نمی برد سال

جاهل همان گزنده است هرچندپیرباشد

کف را چه وزن باشدپیش شکوه دریا

در چشم بی نیازان دنیا حقیر باشد

تا در بساط هستی یک مرغ می زند بال

حاشا که دیده دام از صید سیرباشد

از بند اعتبارات هرکس برون نیاید

گربرفلک برآیدصائب اسیرباشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۴۷۱تن را اگر گذاری در عشق ما چه باشد
  2. غزل شمارهٔ ۴۴۷۲گر بی طلب رسد رزق ما را عجب نباشد
  3. غزل شمارهٔ ۴۴۷۳سر چون گران شد از می دستارگو نباشد
  4. غزل شمارهٔ ۴۴۷۴کی از ستاره برمن سنگ ستم نیامد
  5. غزل شمارهٔ ۴۴۷۵از عشق یار نوخط دل زود می گشاید
  6. غزل شمارهٔ ۴۴۷۶از روی نو خط یار هر جا سخن برآید
  7. غزل شمارهٔ ۴۴۷۷چون رنگ می زمینا بیرون دوید باید
  8. غزل شمارهٔ ۴۴۷۸آن چشم اگرچه خود را بیمار می‌نماید
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.