پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۴۶۸

در زلف ناامیدی روی امید باشد

صبح امید یعقوب چشم سفید باشد

بید از ثمر نظر بست وصل نبات دریافت

عاشق ز ترک لذّت چون ناامید باشد؟

در روستای مشرب هر روز روز عید است

در شهر بندِ مذهب سالی دو عید باشد

بر خانهٔ وجودم از دل زده است گردون

قفلی که آه و فریاد آن را کلید باشد

عاشق نمی‌توان گفت دیوانه مشربان را

هرکس به خون نغلطید این‌جا شهید باشد

از جوی شیر شستیم دست امیدواری

تا چند قاصد ما این پی سفید باشد؟

دوران ناامیدی سرحلقهٔ امید است

صائب ز ناامیدی چون ناامید باشد؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۴۷۰دولت چو نیست باقی بر باد رفته باشد
  2. غزل شمارهٔ ۴۴۷۱تن را اگر گذاری در عشق ما چه باشد
  3. غزل شمارهٔ ۴۴۷۲گر بی طلب رسد رزق ما را عجب نباشد
  4. غزل شمارهٔ ۴۴۷۳سر چون گران شد از می دستارگو نباشد
  5. غزل شمارهٔ ۴۴۷۴کی از ستاره برمن سنگ ستم نیامد
  6. غزل شمارهٔ ۴۴۷۵از عشق یار نوخط دل زود می گشاید
  7. غزل شمارهٔ ۴۴۷۶از روی نو خط یار هر جا سخن برآید
  8. غزل شمارهٔ ۴۴۷۷چون رنگ می زمینا بیرون دوید باید
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.