پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۴۷۰

دولت چو نیست باقی بر باد رفته باشد

خوابی که از خیال است از یاد رفته باشد

از جمع و خرج هستی چون حاصلی نداریم

اوراق زندگانی بر باد رفته باشد

هرکس که زندگی را در بندگی سرآورد

امید هست از اینجا آزاد رفته باشد

زین صیدگاه ما را دل‌بستگی به دام است

چون دام هست در خاک صیاد رفته باشد

پیچیده است در کوه آواز تیشه او

هرچند از نظرها فرهاد رفته باشد

در جمع کردن دل کوشش به جاست ما را

گر زین خرابه یک دل آباد رفته باشد

از امتداد هجران ترسی که دارم این است

کز یاد او مبادا بیداد رفته باشد

بر عمر رفته افسوس صاحبدلان ندارند

خرمن چو پاک گردید گو باد رفته باشد

بعد از هلاک گشتن دردی که دارم این است

کز دل غمش مبادا ناشاد رفته باشد

با یاد آن یگانه صائب اگر دو عالم

از یاد رفته باشد از یاد رفته باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۴۷۲گر بی طلب رسد رزق ما را عجب نباشد
  2. غزل شمارهٔ ۴۴۷۳سر چون گران شد از می دستارگو نباشد
  3. غزل شمارهٔ ۴۴۷۴کی از ستاره برمن سنگ ستم نیامد
  4. غزل شمارهٔ ۴۴۷۵از عشق یار نوخط دل زود می گشاید
  5. غزل شمارهٔ ۴۴۷۶از روی نو خط یار هر جا سخن برآید
  6. غزل شمارهٔ ۴۴۷۷چون رنگ می زمینا بیرون دوید باید
  7. غزل شمارهٔ ۴۴۷۸آن چشم اگرچه خود را بیمار می‌نماید
  8. غزل شمارهٔ ۴۴۷۹سفر گزین که سخن در وطن غریب نگردد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.