پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۴۷۲

گر بی طلب رسد رزق ما را عجب نباشد

مهمان نخوانده آیدهرجاطلب نباشد

قصد گزند داری ماری که راست گردد

گرچرخ شد مساعد جای طرب نباشد

در پرده غیرت ما دندان به دل فشارد

زخم ندامت ما بیرون لب نباشد

بی ابری نیست ممکن گردد لب صدف تر

دریا سراب باشدهرجاسبب نباشد

داغی که درسیاهی است ایمن زچشم زخم است

روز سیاه ما را پروای شب نباشد

دامان رهنوردان پیوسته بر میان است

جان رمیده ماجز زیر لب نباشد

تا بی طلب نباشدمهمان نمی پذیرند

در کیش بی نیازان حرف طلب نباشد

از راه دور منزل گردد بهشت رهرو

بی لذت است روزی هرجاتعب نباشد

در دامن شب آویزچون بسته گشت کارت

کاین جادرازدستی ترک ادب نباشد

از استخوان بی مغزپوچ است حرف گفتن

حرف از نسب مگوییدهرجاحسب نباشد

دامان پاک صائب صبح امیدواری است

گریارمهربان شد با ما عجب نباشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۴۷۴کی از ستاره برمن سنگ ستم نیامد
  2. غزل شمارهٔ ۴۴۷۵از عشق یار نوخط دل زود می گشاید
  3. غزل شمارهٔ ۴۴۷۶از روی نو خط یار هر جا سخن برآید
  4. غزل شمارهٔ ۴۴۷۷چون رنگ می زمینا بیرون دوید باید
  5. غزل شمارهٔ ۴۴۷۸آن چشم اگرچه خود را بیمار می‌نماید
  6. غزل شمارهٔ ۴۴۷۹سفر گزین که سخن در وطن غریب نگردد
  7. غزل شمارهٔ ۴۴۸۰سیاه چون دل رنگین سخن ز آه نگردد
  8. غزل شمارهٔ ۴۴۸۱نظر به روی تو خورشید آب وتاب ندارد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.