پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۴۷۶

از روی نو خط یار هر جا سخن برآید

گرد از بهار خیزد دود از چمن برآید

گردند از خجالت سیمین بران قبا پوش

آنجا که یوسف مااز پیرهن برآید

هر چند گفتگو را نازک کند لب او

پیچد چو غنچه برهم تازان دهن برآید

بسیار صبر باید گلهای بوستان را

تا آتشین نوایی زین نه چمن برآید

روشنگر وجودست پا کوفتن در آتش

رحم است بر سپندی کز انجمن برآید

در زیر خاک خسرو از شرم آب گردد

هر جا که نام شیرین با کوهکن برآید

در قطع راه هستی شمعی است پیروان را

خاری که در ره عشق از پای من برآید

از خلوت زلیخا یوسف چسان بدر زد

اشک آنچنان به سرعت از چشم من برآید

بی آه نیست ممکن رستن ز قید هستی

هر کس که در چه افتاد با این رسن برآید

مویت سفید چون شد آماده سفر شو

کاین صبح طی چو گردید صبح کفن برآید

سنگ از توجه عشق چون موم نرم گردد

تمکین بت محال است با برهمن برآید

حسن غریب او را خاصیتی است صائب

کز خاطر غریبان یاد وطن برآید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۴۷۸آن چشم اگرچه خود را بیمار می‌نماید
  2. غزل شمارهٔ ۴۴۷۹سفر گزین که سخن در وطن غریب نگردد
  3. غزل شمارهٔ ۴۴۸۰سیاه چون دل رنگین سخن ز آه نگردد
  4. غزل شمارهٔ ۴۴۸۱نظر به روی تو خورشید آب وتاب ندارد
  5. غزل شمارهٔ ۴۴۸۲ز وعده های دروغش دل اضطراب ندارد
  6. غزل شمارهٔ ۴۴۸۳ستاره سوخته پروای اعتبار ندارد
  7. غزل شمارهٔ ۴۴۸۴گل همیشه بهار سخن زوال ندارد
  8. غزل شمارهٔ ۴۴۸۵همین نه سینه ما آه صبحگاه ندارد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.