پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۴۸۴

گل همیشه بهار سخن زوال ندارد

چمن صفای پریخانه خیال ندارد

کدام لاله درین لاله زار هست که داغش

سخن به مردمک دیده غزال ندارد

شکست هم گهران نیست کار بحرنژادان

وگرنه موج غمی از شکست بال ندارد

دلیل بادیه گردان حیرت است سیاهی

بلای دیده بود چهره ای که خال ندارد

گرفته ایم رگ خواب تاروپودجهان را

لباس مخمل واطلس حضور شال ندارد

چه شد که قامت من شد دوتا ز سنگ ملامت

ریاض عشق به این راستی نهال ندارد

نسیم زنده دلی نیست در قلمرو غفلت

عمارت دل تن پروران شمال ندارد

به خاکساری ما رشک می برند بزرگان

که می ز جام گوارایی سفال ندارد

زبان موج چرا بسته است بحر ز پرسش

اگر شکسته سفالی لب سؤال ندارد

به نقد حال چو صائب کسی که کرد قناعت

غم گذشته واندیشه مال ندارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۴۸۶دهان بوسه فریب ترا پیاله ندارد
  2. غزل شمارهٔ ۴۴۸۷رخ تو رنگ زگلگونه شراب نگیرد
  3. غزل شمارهٔ ۴۴۸۸نگه ز چشم تو چون چنان نشأه مدام نگیرد
  4. غزل شمارهٔ ۴۴۸۹خوشا دلی که در اندیشه جمال تو باشد
  5. غزل شمارهٔ ۴۴۹۰به جای سبزه چو ایام زندگی بسر آید
  6. غزل شمارهٔ ۴۴۹۱مباد روی تو از پرده حجاب بر آید
  7. غزل شمارهٔ ۴۴۹۲دل از تردد وخاطر ز انقلاب برآید
  8. غزل شمارهٔ ۴۴۹۳بغیر خط که ز روی لطیف یار برآید
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.