پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۴۸۹

خوشا دلی که در اندیشه جمال تو باشد

که در بهشت بود هر که در خیال تو باشد

سعادتی که دهد خاکمال بال هما را

در آن سرست که در سایه نهال تو باشد

به هیچ نفش ونگاری نظر سیاه نسازد

دلی که آینه حسن بی مثال تو باشد

ز وحشت تو گرفتند خلق دامن صحرا

که تازیانه دلها رم غزال تو باشد

چه لازم است ترا تلخی خمار کشیدن

که خون بیگنهان باده حلال تو باشد

چنان ز حسن تو گردید تنگ کار به خوبان

که مه ز هاله حصاری ز انفعال تو باشد

فروغ برق شمارد نشاط هر دو جهان را

دلی که مایه خوشحالیش ملال تو باشد

چه نسبت است ندانم ترا به چشمه حیوان

که روز هر که سیه شد شب وصال تو باشد

نصیب شبنم صائب ز آفتاب جمالت

همین بس است که پرواز او به بال تو باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۴۹۱مباد روی تو از پرده حجاب بر آید
  2. غزل شمارهٔ ۴۴۹۲دل از تردد وخاطر ز انقلاب برآید
  3. غزل شمارهٔ ۴۴۹۳بغیر خط که ز روی لطیف یار برآید
  4. غزل شمارهٔ ۴۴۹۴آتش عشق تو چون زبانه برآرد
  5. غزل شمارهٔ ۴۴۹۵رتبه خال تو مشک ناب ندارد
  6. غزل شمارهٔ ۴۴۹۶در دل ما بخت سبز بارندارد
  7. غزل شمارهٔ ۴۴۹۷قد ترا سرواعتدال ندارد
  8. غزل شمارهٔ ۴۴۹۸دولت روشندلی زوال ندارد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.