پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۴۹۰

به جای سبزه چو ایام زندگی بسر آید

زبان مار ز خاک سخن گزیده بر آید

عجب که طی شود این راه کز ستیزه طالع

ز پا چو خار کشم ناخنم به سنگ بر آید

بغل گشاده چو صبحم ستاره ریز چو گردون

به این امید که خورشید رویم از سفر آید

کجاست باد مرادی که بی فسون معلم

سفینه ام به کران زین محیط پر خطر آید

نه روی آینه ای در نظر نه آینه رویی

چگونه طوطی بی مثل من به حرف در آید

شگون ندارد بستن کمر به خون ضعیفان

ز رگ گشودن ماخون ز چشم نیشتر آید

زمانه ای است که بندند بر رخش در کنعان

اگر به دست تهی ماه مصر از سفر آید

به جنگ دشمن عاجز مرو که در ره مردی

اگر به سنگ خورد تیغ به که بر سپر آید

مرا که صبح نشاط از سواد نامه بخندد

کدام عید به این می رسد که نامه بر آید

چه جای خامه که از درد چون قلم بشکافد

حدیث هجر اگر بر زبان نیشتر آید

به جیب خاک فرو برده سر به طالع وارون

چگونه دانه امید ازین بهار بر آید

فضای خاک شکرزار شد ز کلک تو صائب

که دیده از نی بی مغز اینقدر شکر آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۴۹۲دل از تردد وخاطر ز انقلاب برآید
  2. غزل شمارهٔ ۴۴۹۳بغیر خط که ز روی لطیف یار برآید
  3. غزل شمارهٔ ۴۴۹۴آتش عشق تو چون زبانه برآرد
  4. غزل شمارهٔ ۴۴۹۵رتبه خال تو مشک ناب ندارد
  5. غزل شمارهٔ ۴۴۹۶در دل ما بخت سبز بارندارد
  6. غزل شمارهٔ ۴۴۹۷قد ترا سرواعتدال ندارد
  7. غزل شمارهٔ ۴۴۹۸دولت روشندلی زوال ندارد
  8. غزل شمارهٔ ۴۴۹۹دامن دشت عدم گیاه ندارد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.