پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۴۹۱

مباد روی تو از پرده حجاب بر آید

قیامت است چو از مغرب آفتاب بر آید

من آن زمان به فراغت بر آورم نفس از دل

که بوی سوختگی از دل کباب بر آید

اگر سخن ز کسادی نشد به خاک برابر

چرا بهم چو زنی گرد از کتاب بر آید

نسیم زلف ترا گر گذاربر ختن افتد

نفس گداخته از پوست مشک ناب بر آید

سیاهی از دل سالک رود به گوشه نشینی

ستاره از ته این ابر آفتاب بر آید

مگر برند به دوزخ مرا سوال نکرده

وگر نه کیست که از عهده جواب بر آید

که می تواند ازان روی دلفریب گذشتن

که از نظاره او عمر از شتاب بر آید

گشود پرده ز رخسار حشر صرصر آهم

نشد که روی تو بیرحم از نقاب بر آید

به جد وجهد توان راه عشق برد به پایان

اگر ز زلف به شبگیر پیچ وتاب بر آید

اگر فتد به غلط راه جغد در دل تنگم

نفس گداخته صائب ازین خراب بر آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۴۹۳بغیر خط که ز روی لطیف یار برآید
  2. غزل شمارهٔ ۴۴۹۴آتش عشق تو چون زبانه برآرد
  3. غزل شمارهٔ ۴۴۹۵رتبه خال تو مشک ناب ندارد
  4. غزل شمارهٔ ۴۴۹۶در دل ما بخت سبز بارندارد
  5. غزل شمارهٔ ۴۴۹۷قد ترا سرواعتدال ندارد
  6. غزل شمارهٔ ۴۴۹۸دولت روشندلی زوال ندارد
  7. غزل شمارهٔ ۴۴۹۹دامن دشت عدم گیاه ندارد
  8. غزل شمارهٔ ۴۵۰۰مستی ما از می شبانه نباشد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.