پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۴۸۸

نگه ز چشم تو چون چنان نشأه مدام نگیرد

چگونه این می بیرنگ رنگ جام نگیرد

چه گردها که ز معموره وجود برآید

اگر حجاب ترا دامن خرام نگیرد

سلام ما چه که از حسن بی مثال به جایی

رسیده است کز آیینه هم سلام نگیرد

به زیر گرد خط آن زلف رفته رفته نهان شد

که خون صید محال است چشم دام نگیرد

چنان ز لعل تو سیراب شد زمین جگرها

که هیچ تشنه جگر از عقیق نام نگیرد

سراب باد محیطی که تشنه ای ننوازد

شکسته باد سبویی که دست جام نگیرد

چو سایه محمل لیلی نهد سراز پی مجنون

شکوه حسن اگر ناقه را زمام نگیرد

عبث به دیده حسرت مبین به عمر سبک رو

که پیش آب روان را کسی به دام نگیرد

تو تا به خویش نپیچی نفس شمرده نگردد

تو تا چو بحر نجوشی سخن قوام نگیرد

چنین که در دهن تیغ می رود خط مشکین

عجب که کشور حسن ترا تمام نگیرد

مکش به وعده ز دامان یار دست چو صائب

که هر که پخته بود کار خویش خام نگیرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۴۹۰به جای سبزه چو ایام زندگی بسر آید
  2. غزل شمارهٔ ۴۴۹۱مباد روی تو از پرده حجاب بر آید
  3. غزل شمارهٔ ۴۴۹۲دل از تردد وخاطر ز انقلاب برآید
  4. غزل شمارهٔ ۴۴۹۳بغیر خط که ز روی لطیف یار برآید
  5. غزل شمارهٔ ۴۴۹۴آتش عشق تو چون زبانه برآرد
  6. غزل شمارهٔ ۴۴۹۵رتبه خال تو مشک ناب ندارد
  7. غزل شمارهٔ ۴۴۹۶در دل ما بخت سبز بارندارد
  8. غزل شمارهٔ ۴۴۹۷قد ترا سرواعتدال ندارد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.