پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۴۶۱

سودای عشق ما را بی نام وبی نشان کرد

از ما چه می توان بردباماچه می توان کرد

از خواب غفلت ما در سنگ چون شرر ماند

شوقی که کوهها را ابر سبک عنان کرد

امید خانه سازی از عاشقان مدارید

از خارخار نتوان سامان آشیان کرد

شوری که در دل ماست شوقی که در سرماست

از سنگ می تواند سرچشمه ها روان کرد

شیرین کلامی ما کاری که کرد با ما

چون خواب صبح ما را در دیده ها گران کرد

ای ابر بی مروت تا چند خشک مغزی

ما را غبار خاطر از دیده ها نهان کرد

با شوخ چشمی عشق کوه شکیب هیچ است

در سنگ این شرررا پنهان نمی توان کرد

سررشته تأمل هر کس که داد از دست

چون شمع صائب آخر سردرسرزبان کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۴۶۳هر چند ره در آن زلف پیدا نمی توان کرد
  2. غزل شمارهٔ ۴۴۶۴خالت ز خط مشکین دست دگر برآورد
  3. غزل شمارهٔ ۴۴۶۵خوش آن که خواب راحت برخودحرام سازد
  4. غزل شمارهٔ ۴۴۶۶از ترک گفتگو دل با معنی آشنا شد
  5. غزل شمارهٔ ۴۴۶۷از حلقه‌های آن زلف، دل صاحبِ نظر شد
  6. غزل شمارهٔ ۴۴۶۸در زلف ناامیدی روی امید باشد
  7. غزل شمارهٔ ۴۴۶۹چون آفتاب هر کس روشن ضمیر باشد
  8. غزل شمارهٔ ۴۴۷۰دولت چو نیست باقی بر باد رفته باشد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.