پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۴۵۷

شرم وحجاب مارا در پیچ وتاب دارد

خون خوردن است کارش تیغی که آب دارد

اندیشه رهایی نقش برآب باشد

در قلزمی که گرداب بیش از حباب دارد

گر خون شود دل سنگ چندان عجب نباشد

در عالمی که گوهر چشم پرآب دارد

از سینه برنیارد نشمرده یک نفس را

چون صبح هر که در دل بیم حساب دارد

تیغ زبان دعوی برهان جهل باشد

صحرای موج افزون موج سراب دارد

آن شاخ گل همانا خواهد به باغ آمد

کز طوق قمریان سرو پا در رکاب دارد

از آفتاب محشر اندیشه نیست مارا

حسن برشته اودل را کباب دارد

زان چشم اگرپرآب است زین آب می شود دل

رخسار او چه نسبت با آفتاب دارد

در آستین نگیرد دست کریم آرام

در آتش است نعلش ابری که آب دارد

بند خود از تپیدن چون مرغ سخت سازد

در انتظام دنیا هر کس شتاب دارد

در زیر چرخ هر کس خواهد نفس کند راست

فکر نفس کشیدن در زیر آب دارد

از فقر بر دل ما گرد کدورتی نیست

معماری کریمان ما را خراب دارد

درپرده رونهفتن صائب زبی حجابی است

رویی که شرمگین است از خود نقاب دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۴۵۹پروای خط مشکین آن دلرباندارد
  2. غزل شمارهٔ ۴۴۶۰پروای شکوه من آن سیمتن ندارد
  3. غزل شمارهٔ ۴۴۶۱سودای عشق ما را بی نام وبی نشان کرد
  4. غزل شمارهٔ ۴۴۶۲دل را به زلف پرچین تسخیر می توان کرد
  5. غزل شمارهٔ ۴۴۶۳هر چند ره در آن زلف پیدا نمی توان کرد
  6. غزل شمارهٔ ۴۴۶۴خالت ز خط مشکین دست دگر برآورد
  7. غزل شمارهٔ ۴۴۶۵خوش آن که خواب راحت برخودحرام سازد
  8. غزل شمارهٔ ۴۴۶۶از ترک گفتگو دل با معنی آشنا شد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.