پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۴۳۷

حاشا که زعاشق سخن کام برآید

از سینه آتش نفس خام برآید

بالیدن نخل تو ز پیوند دل ماست

این سرو ز آغوش به اندام برآید

بگذشت ز تلخی همه ایام نشاطم

چون طفل یتیمی که به دشنام برآید

یک چشم زدن چشم تو غایب ز نظر نیست

آهو که گمان داشت چنین رام برآید

شیران جهان گردن تسلیم گذارند

از سلسله زلف تو چون نام برآید

در فکر اثر باش که چون دور کند چرخ

آوازه جمع از دهن جام برآید

بااینهمه آتش که نهان در جگر اوست

صائب که گمان داشت چنین خام برآید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۴۳۹لعل از جگر سنگ گر از تیشه برآید
  2. غزل شمارهٔ ۴۴۴۰هویی که مرا از دل دیوانه برآید
  3. غزل شمارهٔ ۴۴۴۱خورشید اگر از چشم کسان آب گشاید
  4. غزل شمارهٔ ۴۴۴۲مشکل که دل از ناله و فریاد گشاید
  5. غزل شمارهٔ ۴۴۴۳از سیر چمن کی دل افگار گشاید
  6. غزل شمارهٔ ۴۴۴۴با تنگدلی از لب خندان چه گشاید
  7. غزل شمارهٔ ۴۴۴۵یک شعله شوخ است که دیدار نماید
  8. غزل شمارهٔ ۴۴۴۶غفلت چه اثر در دل هشیارنماید
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.