پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۴۱۹

در کودکی از جبهه من عشق عیان بود

گهواره ز بیتابی من تخت روان بود

انگشت نما بود دل سوخته من

آن روز که از عشق نه نام ونه نشان بود

نابسته به ظاهر کمر هستی موهوم

در رشته جان پیچ وخم موی میان بود

از خاک نشینان عدم بود خرابات

روزی که دل ازجمله خونابه کشان بود

بیدارشد ازناله من چرخ گرانخواب

بیتابی من سلسله جنبان زمان بود

. . . جگر لاله ستان بود نمکسود

تا شور جنونم نمک خوان جهان بود

آن درد نصیبم که در ایام بهاران

رنگم گل روی سبد فصل خزان بود

از من به چه تقصیر قدم باز گرفتی

رفتار تو در خانه دل آب روان بود

سیرابم ازین وادی تفسیده برون برد

از صبر عقیقی که مرا زیر زبان بود

چون دست سبو زیر سر از فکر تو شد خشک

دستی که براوبوسه ناکرده گران بود

از خون شهیدان تو دایم جگر خاک

رنگین تر و شادابتر از لاله ستان بود

صائب نشد از وصل تسلی دل خونین

در دامن گل شبنم من دل نگران بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۴۲۱تامنزل من بادیه بیخبری بود
  2. غزل شمارهٔ ۴۴۲۲گر یار ز احوال من آگاه نمی بود
  3. غزل شمارهٔ ۴۴۲۳با روی تو آیینه روشن چه نماید
  4. غزل شمارهٔ ۴۴۲۴داغ از جگر سوختگان دیر برآید
  5. غزل شمارهٔ ۴۴۲۵سرمست چو آن شاخ گل از باغ برآید
  6. غزل شمارهٔ ۴۴۲۶آن خرمن گل چون ز در باغ درآید
  7. غزل شمارهٔ ۴۴۲۷خطی که ازان چهره روشن بدر آید
  8. غزل شمارهٔ ۴۴۲۸آه از دل جویای تو بیتاب برآید
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.