پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۴۲۱

تامنزل من بادیه بیخبری بود

هر موج سرابم به نظر بال پری بود

چون سرو درین باغ ز آزادگی خویش

باری که به دل بودمرابی ثمری بود

افسوس که چون ناوک بازیچه اطفال

بال وپر من وقف پریشان سفری بود

زان روز که شد دیده من باز چو نرگس

اوراق دلم خرج پریشان نظری بود

بود از دم شمشیر دم صبح نشاطم

تا جوشن داودی من بیخبری بود

رسوایی شمع است ز پیراهن فانوس

در پرده سخن گفتن من پرده دری بود

این اشک جگر سوز که شمع از مژه افشاند

در دامن فانوس گل تاجوری بود

یاری که غبار از دل غم دیده مابرد

بی منت وبی مزد نسیم سحری بود

چون پرتو خورشید که در آینه افتد

از عمر همین بهره من جلوه گری بود

از عجز چو شبنم نفتادیم درین باغ

افتادگی ما گل روشن گهری بود

صائب چه توان کرد به تکلیف عزیزان

ورنه طرف خواجه شدن بی بصری بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۴۲۳با روی تو آیینه روشن چه نماید
  2. غزل شمارهٔ ۴۴۲۴داغ از جگر سوختگان دیر برآید
  3. غزل شمارهٔ ۴۴۲۵سرمست چو آن شاخ گل از باغ برآید
  4. غزل شمارهٔ ۴۴۲۶آن خرمن گل چون ز در باغ درآید
  5. غزل شمارهٔ ۴۴۲۷خطی که ازان چهره روشن بدر آید
  6. غزل شمارهٔ ۴۴۲۸آه از دل جویای تو بیتاب برآید
  7. غزل شمارهٔ ۴۴۲۹حرفی که ازان لعل گهربار برآید
  8. غزل شمارهٔ ۴۴۳۰تدبیر محال است به تقدیر برآید
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.