پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۴۲۷

خطی که ازان چهره روشن بدر آید

آهی است که سینه خورشید برآید

چشم تو نه خوابی است که تعبیر توان کرد

زلف تو شبی نیست به افسانه سرآید

در کام صدف تلخ کند آب گهر را

حرفی که ازان لعل شکربار برآید

مه کاسه دریوزه کند هاله خود را

خورشید تو چون در دل شب جلوه گر آید

در دور لب لعل تو یاقوت ز معدن

چون لاله جگرسوخته از سنگ برآید

یوسف کندش تکمه پیراهن عصمت

هر قطره اشکی که مرا از جگر آید

در روز جزا سنبل گلزار بهشت است

عمری که به اندیشه زلف تو سرآید

شد آینه از دیدن رخسار تو محروم

تا روی لطیف تو که را در نظر آید

قانع به دو عالم ندهد قطره خود را

دریا چه خیال است به چشم گهر آید

از صحبت نیکان نشود طینت بدنیک

بادام همان تلخ برون از شکر آید

آزادی کونین گرفتاری عشق است

رحم است به پایی که ازین گل بدر آید

در قبضه سعی است کلید در روزی

شیر از کشش طفل ز پستان بدر آید

صائب مشو از همت مردانه تسلی

چون بیضه اگرچرخ ترا زیر پر آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۴۲۹حرفی که ازان لعل گهربار برآید
  2. غزل شمارهٔ ۴۴۳۰تدبیر محال است به تقدیر برآید
  3. غزل شمارهٔ ۴۴۳۱حسنی که به نور نظر پاک برآید
  4. غزل شمارهٔ ۴۴۳۲کی پیچ وخم از طبع هوسناک برآید
  5. غزل شمارهٔ ۴۴۳۳آهی که ز دلهای هوسناک برآید
  6. غزل شمارهٔ ۴۴۳۴از سفره قسمت لب نانش لب گورست
  7. غزل شمارهٔ ۴۴۳۵گر چشم تر از پوست چو بادام برآید
  8. غزل شمارهٔ ۴۴۳۶خوب است که بی رنج طلب کام برآید
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.