پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۴۱۷

چون شبنم می بر رخ جانان بنشیند

در آب وعرق چشمه حیوان بنشیند

شرمنده خونگرمی اشکم که همه عمر

نگذاشت مراگردبه مژگان بنشیند

دل صاف کن آن گاه ز ماحرف طلب کن

از آینه طوطی به دبستان بنشیند

مژگان شمرم بوسه زنم بر کف پایش

در چشمم اگر خار مغیلان بنشیند

آن کس که چو یوسف بودش چشم عزیزی

شرط است که یک چند به زندان بنشیند

از طعنه خامان نشود کند طبیعت

کی آتش سوزنده به دامان بنشیند

گر خضر ببیند لب جان پرور او را

در ماتم سر چشمه حیوان بنشیند

هر کس که چو صائب به تکلف نکند زیست

پیوسته چو گل خرم وخندان بنشیند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۴۱۹در کودکی از جبهه من عشق عیان بود
  2. غزل شمارهٔ ۴۴۲۰در زیر فلک چند خردمند توان بود
  3. غزل شمارهٔ ۴۴۲۱تامنزل من بادیه بیخبری بود
  4. غزل شمارهٔ ۴۴۲۲گر یار ز احوال من آگاه نمی بود
  5. غزل شمارهٔ ۴۴۲۳با روی تو آیینه روشن چه نماید
  6. غزل شمارهٔ ۴۴۲۴داغ از جگر سوختگان دیر برآید
  7. غزل شمارهٔ ۴۴۲۵سرمست چو آن شاخ گل از باغ برآید
  8. غزل شمارهٔ ۴۴۲۶آن خرمن گل چون ز در باغ درآید
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.