پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۴۱۳

آنها که به فردوس رخ یار فروشند

از سادگی آیینه به زنگار فروشند

گنج دو جهان قیمت یک چشم زدن نیست

گر زان که به زر لذت دیدار فروشند

درد دل بیمار به هرکس نتوان گفت

این جنس گران را به پرستار فروشند

سازند عیان محضر بی‌مغزی خود را

جمعی که به هم طره دستار فروشند

بی‌زرق و ریا نیست نماز شب زاهد

معیوب بود هرچه شب تار فروشند

چون یوسف از امداد خسیسان مرو از راه

کز چاه برآرند و به بازار فروشند

مفروش دلی را چو خریدی به دو عالم

کاین نیست متاعی که به بازار فروشند

پروانه سبق برد ز بلبل به خموشی

حیف است که کردار به گفتار فروشند

بی‌مغز گروهی که به آشفته‌دماغان

چون صبح پریشانی دستار فروشند

صائب مگشا لب که به بازار خموشان

در جیب صدف گوهر شهوار فروشند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۴۱۵غفلت زدگان دیده بیدار ندانند
  2. غزل شمارهٔ ۴۴۱۶آنها که نظرباز به نو خط پسرانند
  3. غزل شمارهٔ ۴۴۱۷چون شبنم می بر رخ جانان بنشیند
  4. غزل شمارهٔ ۴۴۱۸سوز دل عاشق ز تماشا ننشیند
  5. غزل شمارهٔ ۴۴۱۹در کودکی از جبهه من عشق عیان بود
  6. غزل شمارهٔ ۴۴۲۰در زیر فلک چند خردمند توان بود
  7. غزل شمارهٔ ۴۴۲۱تامنزل من بادیه بیخبری بود
  8. غزل شمارهٔ ۴۴۲۲گر یار ز احوال من آگاه نمی بود
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.