پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۴۱۰

از دشت به حی مردم دیوانه نسازند

با گور بسازند وبه کاشانه نسازند

این قوم سخنساز که هستند درین دور

سخت است سخن از لب پیمانه نسازند

حرفی نتوان زد که به صد رنگ نگویند

خوابی نتوان گفت که افسانه نسازند

بادرد سر شکوه عشاق چه سازد

از صندل اگر زلف ترا شانه نسازند

آن قوم که از برق بلرزند به خرمن

قفل دهن مور چرا دانه نسازند

چون کعبه مبادا که سیه پوش برآید

برطالع من به که صنمخانه نسازند

صائب عجبی نیست که این مردم بیدرد

از بهر سمندر ز شرر دانه نسازند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۴۱۲در کوی خرابات گروهی که خموشند
  2. غزل شمارهٔ ۴۴۱۳آنها که به فردوس رخ یار فروشند
  3. غزل شمارهٔ ۴۴۱۴تا حسن گلو سوز تو در جان شرر افکند
  4. غزل شمارهٔ ۴۴۱۵غفلت زدگان دیده بیدار ندانند
  5. غزل شمارهٔ ۴۴۱۶آنها که نظرباز به نو خط پسرانند
  6. غزل شمارهٔ ۴۴۱۷چون شبنم می بر رخ جانان بنشیند
  7. غزل شمارهٔ ۴۴۱۸سوز دل عاشق ز تماشا ننشیند
  8. غزل شمارهٔ ۴۴۱۹در کودکی از جبهه من عشق عیان بود
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.