پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۴۰۰

آن آفت جان بر سر انصاف نیامد

آن تلخ زبان بر سر انصاف نیامد

مور خط ازان تنگ شکر گرد برآورد

آن مور میان بر سر انصاف نیامد

چیدند وکشیدند گلاب از گل کاغذ

آن غنچه دهان بر سر انصاف نیامد

کردم به فسون نرم کمان مه نو را

آن سخت کمان بر سر انصاف نیامد

هر چند که از خرمن ما دود بر آمد

آن برق عنان بر سر انصاف نیامد

دین و دل و عقل و خرد و هوش فشاندم

آن دشمن جان بر سر انصاف نیامد

یک عمر خضر در قدم او گذراندم

آن سرو روان بر سر انصاف نیامد

گفتیم که انصاف دهد چرخ پس از مرگ

مردیم وهمان بر سر انصاف نیامد

هر چند که صد عمر خضر دید به رویش

چشم نگران بر سر انصاف نیامد

هر چند که صائب زنی کلک شکر ریخت

آن پسته دهان بر سر انصاف نیامد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۴۰۲فیض دم صبح از لب خندان تو یابند
  2. غزل شمارهٔ ۴۴۰۳در خویش چو گردون نکنی تا سفری چند
  3. غزل شمارهٔ ۴۴۰۴جمعی که دراندیشه آن چشم خمارند
  4. غزل شمارهٔ ۴۴۰۵خوش وقت گروهی که در اندیشه یارند
  5. غزل شمارهٔ ۴۴۰۶داغی که مرا بر دل دیوانه گذارند
  6. غزل شمارهٔ ۴۴۰۷خون بهتر ازان می که چشیدن نگذارند
  7. غزل شمارهٔ ۴۴۰۸هر نقطه کز این دایره بیکار شمارند
  8. غزل شمارهٔ ۴۴۰۹حکم است که کار شب آدینه بسازند
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.