پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۳۹۹

تا خنده ازان غنچه مستور برآمد

صبح شکر از چاک دل موربرآمد

از دیدن رویت دل آیینه فروریخت

این لاله مگر از جگر طور برآمد

با مرهم افسرده کافور نجوشد

داغی که به خونگرمی ناسور برآمد

هر ذره که دیدیم همین زمزمه را داشت

این نغمه نه از پرده منصور برآمد

آن روز که از داغ من افتاد سیاهی

خورشید ز جیب شب دیجور برآمد

با خامه صائب طرف بحث مگردید

نتوان به سخن با شجر طور برآمد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۴۰۱کیفیت می زاهد فرزانه نداند
  2. غزل شمارهٔ ۴۴۰۲فیض دم صبح از لب خندان تو یابند
  3. غزل شمارهٔ ۴۴۰۳در خویش چو گردون نکنی تا سفری چند
  4. غزل شمارهٔ ۴۴۰۴جمعی که دراندیشه آن چشم خمارند
  5. غزل شمارهٔ ۴۴۰۵خوش وقت گروهی که در اندیشه یارند
  6. غزل شمارهٔ ۴۴۰۶داغی که مرا بر دل دیوانه گذارند
  7. غزل شمارهٔ ۴۴۰۷خون بهتر ازان می که چشیدن نگذارند
  8. غزل شمارهٔ ۴۴۰۸هر نقطه کز این دایره بیکار شمارند
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.